وقف در آيينة شعر و ادب
نويسنده: عبداالباسط آسکانی
کارشناس زبان و ادبیات فارسی
چكيده
پيشگفتار
وقف، اگرچه يك اصطلاح فقهي و حقوقي است و تعريف مشخصي دارد، از مضامين شعري و مقولات فرهنگي نيز شمرده ميشود. وقف، گاهي در معناي لغوي و گاهي با اشاره به آثار اجتماعي آن و گاهي با نظر به ماهيت فقهي و تاريخي آن، به كار ميرود و در اين كاربردها به ابعاد مختلف آن توجه ميشود. بدين رو بازبيني اين پديدة ديني كه جزء واقعيتهاي اجتماعي نيز محسوب ميشود، روشنگر و ديدهگشا است. اگر از منظر نشانهشناسيsemiology به كاربرد اين كلمه در موضوعات مختلف عرفي و اجتماعي، نگريسته شود، بسياري از روحيات و عادات مردمي جوامع ديني آشكار ميشود؛ بهويژه آنكه ميدانيم «وقف» در ايران ديرينهاي به درازاي تاريخ مكتوب دارد و دستكم ثبت رسمي آن به دوران ساسانيان برميگردد.«در اواخر شاهنشاهي ساسانيان بنيادهاي نيکوکاري به منظور رستگاري روان در ايران بنياد شد که پول آن صرف کمک به تنگدستان و احداث تأسيسات عامالمنفعه ميشد. همين بنيادها بعدها الگويي براي وقف اسلامي شدند. در ايران در تشکيلات اداري دورة سامانيان (261 – 389 هجري) از ديوان موقوفات و يا ديوان اوقاف نام برده شده که کار آن رسيدگي به امور مساجد و اراضي موقوفه بودهاست.»(1)
ديرينگي و نهادينگي وقف را در ميان ايرانيان از كاربردهاي مختلف آن در موضوعات گوناگون ميتوان دريافت. جملات زير، نمونههايي از كاربرد عرفي و نهادينة وقف در ميان ايرانيان است:
- او خودش را وقف علم كرد.
- او جان و مالش را در راه دين وقف كرد.
- همة زندگياش وقف مردم بود.
- پدر و مادر، خود را وقف فرزندان خود ميكنند.
- براي موفقيت در كاري بايد خود را وقف آن كرد.
برای مشاهده متن کامل ادامه مطالب را کلیک کنید



